کتاب معرفی کتاب


واو

تعداد صفحات: 344

قطع: رقعی

شابک: 978-600-03-2971-6

نوبت چاپ: اول 98

قیمت: 400,000 ریال

شمارگان: 1250

می خواستند با سنگ هندوانة نورانی را بشکنند. چیزِ جالبی هم بود. گُنده بود و آویزان؛ مثل یک تنگِ بلور. منتها شیشه اش خیلی ضخیم بود و سنگین؛ اندازة یک هندوانه. نمی شد مستقیم بهش نگاه انداخت. وقتی خیره اش می شدند از چشمشان اشک می آمد. اوایل وقتی شب ها روشنش می کردند مردم می آمدند تماشا. اولین چراغی بود که در مکان عمومی روشن کرده بودند. چند وقتی سروصدایش بود که بلدیه قرار است شهر را چراغ کشی بکند؛ چراغِ برقی. موتوربرقش را چند سال پیش آورده بودند. برای اینکه مردم از چراغ برقی استقبال کنند یک سیم کشیده بودند تا کنار تکیة امیرچخماق و یک سرِ آن به تکیه وصل بود

راهنمای خرید نسخه دسکتاپ راهنمای خرید نسخه موبایل
3231



بستن